تبليغاتX
 رفیق تنهایی من "گیتار"
رفیق تنهایی من "گیتار"
يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد....
رفیق تنهایی من "گیتار"

میثم فرخنده/متولد1شهریور1365شهر بنک/بوشهر.خواننده/آهنگساز/نوازنده گیتار/کیبورد/سنتور.سرپرست گروه موسیقی ترنم از سال1384.

خانه | آرشيو | ايميل
امکانات و ابزارها

نوشته هاي پيشين
لينکدوني
لينکهاي روزانه
طبقه بندي موضوعي
پشتيباني

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالبساز آنلاين طراحي شده است.

Powered by
Blogfa.com
Online Template Builder
zxc

این وبلاگ توسط    ZXC هك شده است

 

Hacked by ZXC

براي پس گرفتن وبلاگ يك ايميل حاوي التماس به ادرس zxczxc92@rocketmail.com بفرستيد


[ ]
+
تنها گذاشتن"دل شکستن"آهسته وآروم رفتن.
باور نمی کردم یه روز که بخوای تنهام بذاری

خیلی ساده بی ریا میگی که دوستم نداری

بعد تو زندگی من مثه یه خزون سرده

توی این دل سیاهم ندارم حتی امیدی

فقط اینو میدونم دل وشکستی رفتی

منو صدا نکردی آهسته آروم رفتی

گناه من چی بوده که باید تنها بمونم

با اینهمه غصه وغم چه جور زنده بمونم

فقط اینو میدونم دل وشکستی رفتی

منو صدا نکردی آهسته آروم رفتی

           آهسته...آروم رفتی...


[ ]
+
چرا هیچکس مرا باور ندارد....چرا...
به تنهایی پناه آوردم "ازروی ناچاری

به دنیای کسان بی کس دشتهای آمالی

چرا هیچ کس مرا باور ندارد

که من هم از همان خاکم

همان خاکی که در سرتاسر گیتی

خداوند جهان بانام(انسان)خلق کردو

برای هرکسی یک سرنوشتی راسرشت

چرا هیچکس مراباور ندارد....

چرا......چرا......چرا.....


[ ]
+

تکیه دارد نگاه لرزانم
روی دیوار روشن باران
زخمه ها می زند سرانگشتم
یر سرلحظه های بی پایان
***
نبض شب می زند به آرامی
می چکد شور عشق از تن من
رعشه ها سایه می زند شب را
روی گلهای سرخ دامن من
***
لحظه ای روی شانه می لغزد
اشک ابری که می دود بیکار
می زند پرده های غربت را
عابر کوچه های شب ، گیتار
***
موجی از خاطرات دریایی
می کشد با خودش خیالم را
می برد تا کجا ؟ نمی دانم
مرغ شعر شکسته بالم را
***
لحظه ای چنگ می زنم بر سیم
لحظه ای می گریزد از دستم
غافل از این که گام آخر چیست ؟
یا کجا می روم ؟ کجا هستم ؟
***
در دل من ، ستاره ای روشن
در خیالم ، پرنده ای بیدار
زیر گوشم ترانه های امید
با صدای شکستهٔ گیتار


[ ]
+
هرکس به طریقی دل ما می شکند

بیگانه جدا دوست جدا میشکند

بیگانه اگر می شکند حرفی نیست

من درعجبم دوست چرا می شکند

 چرا......چرا.......چرا......؟


[ ]
+
رفیق تنهایی من "گیتار"
در ودای تنهایی دیدار زندگی"

ای گرما بخش پنجه های امیدوار من

ای ارتعاش تارهایت نفسهای زندگی

این توئی جانبخش ورقهای زندگی من"

در سکوت تو را میخواهم"

در غربت تو را می خواهم"

در شادیم"

در دلتنگیم"

تو همراز من و لحظه های کودکانه ام هستی

 توای طنین واژه های وابستگیم 

 میسر اهمیت واز عمق جان

 لحضه لحضه ضرباهنگ انگشتانم

راتقدیمت میدارم که سرشار از گفتنی

و لبریز خواندن "

آن سان که تو را در آغوش می گیرم

و سیمهای ظریفت را نوازش می کنم

زیباترین ملودی زندگیم را ساخته ای

       ای گـــــــــــــتــــــــــار من


[ ]
+
واهمه پنهان
چه بگویم......چه بگویم که زبان یارای گفتنم نیست!ای کاش میشد دور میکردم این ترس را....یا شاید این واهمه ی پنهان را.......میترسم...می ترسم که حقیقتا عشق کور باشد!می ترسم ندیده باشم آن روی دیگر سکه را ...چون عاشقم!آن روز ترسیدم ...ترسیدم که نکند تا به حال فقط یک روی سکه را دیده ام و از روی دیگر آن بی خبرم!ترسیدم همه ی وجودت آن مهربانیهای مدام نباشد...ترسیدم همان زندانبان هولناک داستانهای بچگیم باشی........!
ترسیدم کسی که آن روز دیدم تو بوده باشی و کسی که همیشه می دیدم تویی باشی در لباس فرشته .......ترسیدم از اینکه اشتباه باشد تمام آنچه گذشت....ترسیدم که به همین راحتی که شکنندگی قلبم را از یاد بردی و فریاد کشیدی بر سرم....روزی به همین راحتی تنهایم بگذاری و فراموش کنی که به سان کودکان خردسال می ترسم از تنهایی!
خرده نگیر بر من....قلب زود باوری دارم!و قلب کودکانه ای .............زود میترسم از ادامه ی راه......کار دشوار از من طلب مکن.....شاید جوانی هستم در عالم کودکی.....کودک نبودم...شکستم و به کودکی رسیدم!
کاش میشد کسی نهیبم میزد که اطمینان داشته باش ...ادامه ی راه نقطه ی کوری ندارد....ای کاش دستی بود که دستم را در دست میگرفت در این سیه چال دور از دست!
سیاه است اینجا.......شاید به سیاهی قلب زنگار گرفته ام که از آن روز به بعد برای دیدن خوبی کور شده و مدام بدی ها را نظاره گر میشود!
ای کاش دستم را در دست میگرفتی و فانوس راهم میشدی.....ای کاش رهایم نمیکردی در این سیاه چال هولناک.......
دوستت دارم گفتن را دیگر دوست ندارم....که نکند فریبی باشد در کالبد صداقت.....که نکند دوستم داری برای اینکه محرومم بداری از هر آنچه دارم...........که نکند میخواهی من را برای اینکه زندان دلت خالی نباشد.....برای اینکه خیالت از امانتت،آن قلب پاک،جمع شود....که نکند..........می ترسم....این روزها بیش از هر وقت دیگر، شانه ای استوار میخواهم تا بر رویش اشک بریزم،آنقدر که به آرامش برسم و دستی گرم طلب میکنم تا پناه دلم باشد....اما.....

[ ]
+

قالب اين وبلاگ با استفاده از قالب ساز آنلاين طراحي شده است
©2008 All rights reserved.

Build Your Own Template!